على محمدى خراسانى

316

شرح مكاسب (فارسى)

ابدا مدلول را قصد نمىكند ، مثل كسى كه مرتّب كلمهء بعت را مىگويد و اصلا از معناى آن خبر ندارد و لقلقهء زبان است و يا به نيّت تلفّظ صحيح حرف عين اين كلمه را مىگويد نه به قصد افادهء معنا . اين قسم نيز بىفائده بوده و موجب نقل و انتقال نيست . 3 - و گاهى صرفا معناى خاصّى را قصد مىكند ولى لفظ خاص را كه گفته قاصد نيست ، مانند انسان غالط كه دچار سبق لسان شده و به‌جاى اينكه بگويد : آجرت ، گفته : بعت ، كه معناى مقصود همان اجاره است ولى چون با هر دو معامله سر و كار دارد عجله كرد يا سبق لسان شد و لفظ بعت را به كار برد ، يا به جاى بيع به زيد ، گفت : بعت هذا ببكر و . . . اين قسم نيز فائده‌اى ندارد . زيرا ما قصد لم يقع و ما وقع لم يقصد و العقود تابعة للقصود . 4 - و گاهى لفظ و معنا هردو را قاصد است ولى قصد انشاء ندارد ، مدلول عقد را قاصد نيست ، بلكه معناى ديگرى را قاصد است يعنى به قصد اخبار از گذشته مىگويد : بعت دارى بكذا ، يا در مقام استفهام و سئوال مىگويد : فلان خانه را اجاره داديم ؟ فروختيم ؟ و . . . ، اين نيز فائده‌اى ندارد . 5 - و گاهى لفظ و معنا را قصد كرده ، به قصد انشاء و ايجاد معنا با همين تكلّم هم آنها را به كار برده ولى قصد جدّى ندارد و منظورش اين نيست كه حتما آن منشأ و مدلول در خارج محقّق شود بلكه به قصد و داعى هزل و مزاح مىگويد : بعتك دارى [ همانند اوامر صورى و ظاهرى كه به داعى بعث و تحريك حقيقى نمىگويد : افعل ، بلكه به داعى تعجيز ، تهديد ، تسخير و . . . امر مىكند . ] اين قسم از انشاء مانند كذب خبرى است و همانطور كه كذب خبرى مفيد فائده نيست ، اين نيز فائده‌اى نداشته و موجب نقل و انتقال نيست . [ البته اگر در جادّ و هازل بودن شك كرديم از اصل عقلائى كه بنا را بر جادّ بودن مىگذارند استفاده مىكنيم . ]